رادمهر جانرادمهر جان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

❤ رادمهر ، بهونه زندگی ❤

سلام بر یاس کبود

بر حاشيه‌ي برگ شقايق بنويسيد گل ، تاب فشار در و ديوار ندارد سلام بر غمگینانه ترین روایت ولایت! امروز جان علی از تن مفارقت کرد، گرد یتیمی بر رخسار مهسای زینب نشست، موسم تنهایی حسن فرا رسید، حسین از همین لحظه، کربلایی شد و طلیعه ی عاشورا بر صحیفه ی راز، تابید.   امروز ٢٥ فروردین 92:  دلم عجیب گرفته بود.خدا یاری کرد و تونستم تو یکی از مراسم ها شرکت کنم.رادمهر پیش بابایی و دایی جون موند و من و مامان جون رفتیم روضه.دوست داشتم رادمهر رو هم میبردم ولی خوابش میومد و ترسیدم اذیت شه. از وقتی مادر شدم تو این مراسم ها و عزاداری ها دلم خیلی زود میشکنه. خدایا فرزندم را محب اهل بیت قرار ده ...
4 ارديبهشت 1392

یک روز دوشنبه

سلام دلبندم روزهای دوشنبه و چهارشنبه یه ویژگی مهم داره و اون اینه که جای بابا و مامان عوض میشه.مامان میاد سر کار و بابا خونه پیش رادمهره. ترم قبل باباجون دوشنبه و چهارشنبه دانشگاه کلاس برداشته بود ولی این ترم  به خاطر تموم شدن مرخصی من و محض وجود نازنین پسر گلمون کنسل کرد. امروز صبح تا بابایی رفت من و شما کلی بازی کردیم و کلی سرلاک خوردیم و کلی لالا کردیم(البته همه این کلی ها از ساعت هفت و نیم تا نه بود).بابایی رسید و محموله رو تحویل گرفت و من هم اومدم سر کار. این روزها یه عالمه پول گوشی برام میاد.دائم از همسری گزارش کار و احوالات پسری رو میگیرم. الان پیامک زده رادمهر سوپش رو خورد و یه آبم روش و در حال کار...
2 ارديبهشت 1392

یادش به خیر

خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن مانا ترند درس‌های سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود   درس پند آموز روباه وکلاغ روبه مکارو دزد دشت وباغ   روز مهمانی کوکب خانم است سفره پر از بوی نان گندم است   کاکلی گنجشککی با هوش بود فیل نادانی برایش موش بود با وجود سوز وسرمای شدید ریز علی پیراهن از تن میدرید   تا درون نیمکت جا میشدیم ما پرازتصمیم کبری میشدیم پاک کن هایی زپاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم   کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هایش درد داشت گرمی دستان ما از آه بود برگ ...
1 ارديبهشت 1392

اولین ددر و شهربازی بهاره

سلام به پسر نازنین و دوستای عزیزمون که به ما لطف دارن و با نظرات قشنگشون دلگرممون میکنن. روز دوشنبه 18فروردین با آقارادمهر مشغول بازی بودیم که هوس کردیم بریم بیرون و رادمهر هم از هوای پاک وبهاری لذت ببره. البته تازگیا کمی وابسته شده و تا ازش دور میشیم بهونه میگیره.داشتیم حاضر میشدیم گریه کرد و من هم زود یه عکس یادگاری ازش گرفتم تا بعدا خودش ببینه و به کارهاش بخنده رفتیم نزدیکیهای شهر بازی و قدم زدیم.بابایی هم یه آش خوشمزه مهمونمون کرد.رادمهر تو کالسکه اش بود.دلمون تاب نیاورد و بلیط گرفتیم و رفتیم داخل شهربازی.رادمهر اولش خواب بود.وقتی وارد اونجا شدیم بیدار شد از دیدن وسایل بازی و نورپردازی و سروصدا کلی ذوق ...
21 فروردين 1392

رادمهر 92

گل همیشه بهارم سلام خدارو هزاران مرتبه شکر که سال جدید شروعی زیبا و به یادماندنی داشت و محض وجود گل نازنین ما بهارمون زیباترین بهار زندگیمون بود.زندگیمون عطرآگین ترازهمیشه است. از ابتدای نوروز بیشترش به دیدوبازدیدها گذشت و کلی خوش گذشت.پدرجون و مامان مهری هم از روز اول فروردین رفتن شیراز پیش عموصابراینا و تا هفتم فروردین اونجا بودن. یه سری اولین ها هم در سال جدید از پسرمون دیده شد که با عکس میذارم. اولین دیدار رادمهر و شکوفه های بهاری اولین جوجه کباب خوردن گل پسر در تاریخ ٩ فروردین ناهار خونه باباجون اینا بودیم و شما هم از یه ناهار خوشمزه بی نصیب نموندی عشقم   پسرمون یادگرفت...
21 فروردين 1392

اولین فصل بهارت مبارک قشنگترینم

بوی باران، بوی سبزه ، بوی خاک، شاخه های شسته باران خورده پاک آسمان آبی و ابر سپید،برگهای سبز بید عطر نرگس، رقص باد. نغمه شوق پرستوهای شاد.خلوت گرم کبوتران مست.نرم نرمک میرسد اینک بهار.خوش به حال روزگار........   (ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار) نوروز پیام آور مهر است که مرا وامی دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم . . . تحویل امسال همراه با قشنگترین تحول زندگی مشترک ما صورت گرفت.برای همیشه در یادم خواهد ماند. نوروز سال 92 سال ٩١ با تمام زیبایی ها و زشتی ها ، شادی ها و غصه ها ، خوبی ها و بدیها گذشت.البته تمام لحظه های در کنار تو بودن عالی بود پسر قشنگم. زی...
7 فروردين 1392