رادمهر جانرادمهر جان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

❤ رادمهر ، بهونه زندگی ❤

چهار ماهگی رادمردکوچک

باز هم خوابی و مامانی دلش برات پر میزنه. رادمهرم الان چهار ماه و ده روزته.خیلی دوست داشتم ماه های قبل هم خاطراتت رو بنویسم ولی قسمت نشد و فرصت نشد. از وقتی دنیا اومدی دیگه حساب روزها و ساعتها از دست مامانی خارج شده و فقط به با تو بودن فکر میکنه. الان یه پسملی جانی شدی که یادگرفته پاهاشو تو بغلش بگیره و به چپ و راست غلت بزنه.به خاطر خارش لثه هات هم آب دهان قشنگت میریزه رو پیشبندت.من و بابایی هم تا جایی که بتونیم واسه سلامتی شما دعا می کنیم و از مادیات کم نمیذاریم.خیلی دوست داشتم فقط شیر مامانی رو بخوری ولی یه خورده شیطونی کردی و مامانی مجبور شد شیرخشک هم بهت بده. این روزا یادگرفتی جیغ میزنی و کلمات عجیب و غری...
23 دی 1391

آلبوم عکس قندعسل

سلام.الهی دورت بگردم رادمهرم. اینقدر  وقت مامان و بابا رو گرفتی که ما نمیتونیم بیایم و وبلاگت رو خوشمل و به روز کنیم .بالاخره بعد دو ماه اومدم تا عکساتو بذارم عزیز دلم   لحظه تولد رادمهرجونی   یک ماهگی رادمهر عزیزم   چی متعجبت کرده عزیزم؟؟؟؟؟؟   الهی قربون لبخندت برم همه امیدم   فدای صورت ماهت بشم مامانی   دوهفته قبل کنار درخت خرمالوی باباجعفر.یادته مامانی؟   قربون کفشهای خوشملت بشم.سال دیگه این موقع ها باکفشات راه میری ایشالا     ...
26 آبان 1391

یادداشت برای همسری

صادق عزیزتر از جانم به یک چشم به هم زدن 9 ماه سپری شد و در این مدت دلسوزی ها و فداکاریها و همدردی های تو بود که اینچنین من راشاد و سلامت نگه داشت و سختی های دوران بارداری را برایم شیرین و قابل تحمل ساخت.نمیدانم چگونه قدردان زحماتت باشم.چه شب بیداریها که با من تحمل کردی و چه اشک ها که از گونه های خیسم زدودی و چه رنج ها که به خاطر من متحمل شدی.هیچوقت نمیتوانم اینهارا جبران کنم فقط از خدا میخواهم دعاهایت را مستجاب کند و انچه خیر است را برایت مقدر سازد و همیشه تورا برای من نگه دارد.سلامتی ، شادکامی ، پیشرفت روز افزونت آرزوی من است. همسر مهربانم -بابای پسرم-صادق جونم خیلی دوست دارم.خیلی ...
9 شهريور 1391

سوغاتی و هدیه خاله جونی ها

سوغاتی های خوشگلی که خاله پریسا واسه آقا رادمهر از شمال آورده . دستش درد نکنه   این کفش رو هم خاله پریسا قبلا برات هدیه خریده بود گلم   این خپل خان رو هم خاله کیمیا از ارومیه برات خریده گلم.میگفت با پول خودش خریده.قربونش برم   این کتاب روهم خاله کیمیا روزی که رفته بود راهپیمایی روز قدس خریده بود گلم.دستش درد نکنه که اینقد دوست داره ...
9 شهريور 1391

تاریخ تولد شازده پسر

سلام همه زندگی من و بابایی.مامان جون سه شنبه رفتم دکتر و قرار شد تولد شماروز یکشنبه  ١٢ شهریور باشه گلم.من و بابایی کلی ذوق کردیم.از اون روز همش داریم خرید میکنیم و خونه رو مرتب میکنیم تا شازده پسر وقتی میاد پیشمون هیچ کم و کسری نباشه و همش پیشش باشیم.عزیزمامان واسه تکون خوردنات و لگد زدنات ، واسه درد کشیدنم و تنبل شدنم ، واسه دستور دادنم به این و اون و واسه پنگوئنی راه رفتنم دلم تنگ میشه.خیلی دوست دارم.با اون قلب کوچولو و پاک واسه مامان دعا کن رادمهر عزیزم.عاشقانه منتظر حضورتیم       ...
9 شهريور 1391

فقط ده روز مونده

قشنگترین هدیه خدا سلام.خوبی گلم؟ببخشید این مدت اینترنت نداشتم بیام و برات بنویسم. امروز که دارم برات مینویسم ده روز مونده به دیدار روی ماه شما گل پسر.مشتاقانه من و بابایی و خانواده هامون منتظر دیدارتیم.مامان دیگه شبها خواب نداره.همش به تو فکر میکنم.برام سخت شده کارهای عادی و روزمره رو انجام بدم.باید یه نفر کمکم کنه.فقط میدونم شما خیلی ناز و قندعسلی عزیزم.الان خونه باباجعفر هستیم.خاله پریسا و عمو مهدی دیروز از سفر اومدن و برای شما سوغاتی های نازی خریدن.دستشون درد نکنه.خیلی دوست داریم مامان جون.دیگه داریم بساط ورود شما شازده پسر رو از جون و دل اماده میکنیم. ...
5 شهريور 1391